شادیشادی، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

شهزاده ی رویا، شادی زیبا

*دختر خوشگله مامان و بابا*

عزیز خانوم، عسل خانوم، شهزاده ی من و بابا خیلی دوستت دارم. تو تمام زندگی من و بابایی هستی، هر روز صبح به امید دیدن تو از خواب بیدار میشم و هر لحظه ای که سرکار هستم فقط منتظرم کارم تموم بشه و زود زود برگردم پیشت...شیرین زبون من خیلی دوستت دارم. دخمل خانوم با اینکه تازه یک سالش تموم شده ولی علاقه شدید به پارک دارد... خدا رو شکر سر خیابون بابا قنبر اینا یه پارک هست و من از این بابت خیالم راحته که حداقل روزی نیم ساعت میتونم ببرمت پارک و تو از فضای آزاد لذت ببری... عزیزکم اینجا رفتی سر کشوی کمد اتاقت و دست کشای سرویس نوزادیت رو پیدا کرد و فکر کردی جورابه..... تلاش کردی اونا توی پات کنی... اینم دخمل خا...
30 دی 1393

فرهنگ لغات شادی!

این بار عشق مامان دو تا کلمه جدید رو یاد گرفته: به بابا حمید میگه: اَمید و به گُل میگه: لُل الهی دور تو بگرده مامان بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسس........... ...
26 دی 1393

دخترکم، تولدت مبارک.....

عزیز دلم، نازنین مامان، مهربون بابا، تولدت مبارک.... امروز یک ساله شدی و عجله ی ما برای بزرگ شدن و موفق شدنت تو زندگی خیلی زیاده.... گلم، همه ی هستی من و بابا حمید، دوستت داریم بی اندازه.... این دوست داشتن تا نداره.... عزیزکم بخاطر اینکه هنوز بزرگ نشدی و درک کاملی از تولد نداشتی یه جشن تولد مختصر و خودمونی گرفتیم انشالا بزرگتر شدی تولد مخصوص خود خودت رو میگیریم... این دخمل ناز که کنارت نشسته آنیتا دختر دایی احمد هست که من خودم تنهای تنها باید بخورمش از بس این دختر ناز و شیرینه......بووووووسسسس برای هر دوتای شما ...
17 دی 1393

حرف زدن شادی!!!!

الهی قربونش برم، عزیز دلم یه چند وقتی میشه که یکسری کلمات رو به زبون میاره البته اولین بار تو شش ماهگی کلمه ماما رو گفت و از اون به بعد تا حالا این کلمات رو میگه که هر چندوقت یک کلمه به تعداد کلماتش اضافه شد: مامان: که اوایل میگفت مِ و بعد شد ماما بابا: اوایل میگفت با ولی حالا میگه بابا اوایل وقتی گشنش بود می گفت: می   ولی الان میگه مِ مِ و با ذوق خاصی هم این کلمه رو میگه به مامان خودم و مادر شوهرم میگه: مامایی به مامان بزرگ میگه: مامایییی به پدرم میگه: بابایی دایی: دا محمود: مَح خاله: عاله عمه: عمه وقتی میخاد بره بیرون کتش رو برمیداره و میگه : دَ دَر آب: آبه وقتی غذا یا خوراکی میخاد میگه...
7 دی 1393

یلدا مبارک

****یلدا مبارک*****   یلدای همگی مبارک... عزیز دلم اولین شب یلدای تو هم مبارک باشه. عزیزترینم امسال بخاطر اینکه هم پیش مامان صغرا باشیم و هم پیش مامان فردوس، تصمیم گرفتیم هردوتا خانواده رو دعوت کنیم خونمون و توی خونه جشن شب یلدا رو بگیریم.امیدوارم به همگی خوش گذشته باشه. سینی شب یلدا: سوهان عسلی(خودم درست کردم)، نارگیل، شکرپنیر، نخودچی، کشمش، گندم برشته، برنجک، شاهدانه، شکوفه، خرما پیارم. ************************************ اینم کیک شب یلدا ************************************ اینم خوشگل خانوم ما که توی سینی روی کرسی نشسته...بووووووسسسسس ...
1 دی 1393
1